-
8-عشق در نگاه اول!
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1389 23:25
اصولا در مورد همه چیز یه جور حرف می زنم انگار کامل می شناسمش ولی فکر می کنم از نظر اطرافیان اینجور نیست مخصوصا کسایی که منو نمی شناسن مشکلم اینه که می خوام در مورد همه چیز نظر داشته باشم نمی تونم هم افکارم رو کمنترل کنم اصلا می خواستن اسم وبلاگ رو بزارم افکار پاییزی یا افکار بارانی! قصدم این بود که در مورد عشق صحبت...
-
7-دلبستگی باعث می شه همه چیزو نبینی
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1389 16:03
کلا ادمی هستم که یا بحث نمی کنم یا یهو یه روز می زنم به سیم اخر و یه نفر رو کلا به باد انتقاد می گیرم یه کاری میکنم طرف گیر کنه اخه همیشه با ادمایی بحث می کنم که اطلاعاتشون از من کمتر باشه نمی دونم اینجا گفتم یا نه به نظر من الان اساس مشکلات ما به خاطر نااگاهی هست بخاطر اینه که تعداد زیادی از مردم اصولا نظرات مخالفشون...
-
6-وسیله ای به نام موتور و صداش!
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 18:20
امروز که داشتم میومدم تو خونه یه دفعه یه صدای ناهنجاری شنیدم صدایی که تا چند لحظه بدنم لرزوند و باعث شد دستپاچه زود درو باز کنم بیام خونه. صدای موتور بود یه جوونی ته کوچه داشت هی با موتورش گاز می داد.یکم در موردش فکر کردم گفتم چرا یه نفر باید چنین صدایی تولید کنه و ایا واقعا چرا شنیدن این صدا برای اون فرد باید لذت بخش...
-
5-امروز بارون اومد
شنبه 7 اسفندماه سال 1389 23:21
امروز بارون اومد اونم چه بارونی.خیلی خوش حال شدم همیشه عاشق قدم زیدن زیر بارون بودم امروز تونستم و قدم زدم زیر بارون برای خودم هم شعر خوندم انقدر قشنگ بود بارون می خواستم فیلم بگیرم ولی مشکلی که دارم اینه که می ترسم وسط خیابون دوربینمو بگیرم بالا و همه ببینن دارم فیلم می گیرم نمی دونم برا چی! موبایلو یه کاریش کردم که...
-
4-موقعش که می شه حرفم نمیاد
جمعه 6 اسفندماه سال 1389 12:57
چند روز این وبلاگ رو زدم قبلش هم چند بار امتحان کردم اصولا یکی از مشکلات من اینه که موقع انجام فعالیت ذهنی که می شه ذهنم جواب نمی ده یعنی همه کاری می کنه جز اون کاری که من می خوام یعنی فکر!مثلا یه مورد اینه که می خوام حرف بزنم جایی همه چیز یادم می ره اون موقع خودم که تنها هستم یه چیزایی به ذهنم میاد خودم توش می مونم...
-
3-من نمی فهمم
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1389 22:30
واقعا بعضی چیزارو اینجانب نمی فهمم هر چی فکر می کنم نمی فهمم چرا بعضیا فکر ندارن اون ادما کلا نمی تونن تجزیه تحلیل کنن خیلی چیزای مهم هم فقط تا دو تر جلوشونو می بینن تو این چند سالی که از خدا عمر گرفتم همیشه سعی کردم فکر کنم و بقیه هم به فکر بیار ولی نمی دونم چرا فکر نمی کنن اینجور ادما کاش یکی بود نظرشو در این مورد...
-
2-من همه چیز مخالفم ولی نه اونطوری
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1389 18:59
اصولا یکی از عادت هایی که دارم اینه که مخالفت می کنم البته نه از روی لجبازی و مثل بضیا نه از روی حسادت.من دوست ندارم چیزهایی رو که مردم خیلی راحت بدون فکر کردن روش و شنیدن انتقادها به اون قبول کرن قبول کنم نمی دونم چکار کنم!از یه طرف نمی خوام همراه اون هایی شم که همه چیز رو می گن بد بقول معذوف به هیچ صراطی مستقیم...
-
1-می نویسم
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1389 22:58
اومدم بنویسم با نام خودم یه کودکم هر چقدر هم بزرگ شم بازم کودک متولد پاییز عاشق بارون دوست دارم زیر بارون قدم بزنم بدون چتر تنها یا با ... و بهترین روزم رو بیافرینم متولد پاییز هستم عاشق پاییزم دوست دارم همیشه پاییز باشه وبارون بیاد فعلا همین