این دوره زمونه دیگه مثل قدیم نیست.مخصوصا ایران که یه دفعه خیلی عوض شد.سنم قد نمی ده ولی مطمئنم 40-50 سال پیش بیش از 90 درصد جامعه در مورد خدا فکر نکرده بودن حتی در مورد دینشون هم فکر نکرده بودن ولی الان اکثرا مردم اگاهی و فکر دارن و می رن ببینن چی خوبه و چی بده.این وسط چیزی که خیلی موضوع مهمی هست وجود خداست.مردم زیادی هم روش بحث می کنن از ادمای عادی گرفته تا ادمای بزرگ!
من خودم شخصا به خدا اعتقاد دارم.حالا این اعتقاد من چجوریه؟شاید خیلی ها بگن که روش فکر نکردی و ... ولی از نظر من خدا وجود داره.خدا هست چون ما هستیم شاید هم ما هستیم چون خدا هست.به نظر من در صورت نبود خدا زندگی ما کاملا پوچ می شه پوچ پوچ.اون موقع هست که می فهمیم همه چیز خیالیه و واقعا فرصت ما توی این دنیا خیلی محدوده از طرف دیگه فنا شدن اصلا برای من قابل لمس نیست که من چه شکلی ممکنه فنا بشم و تا بی نهایت سال بدون پایان اینده چجوری خواهم شد.
به دین هم اعتقاد دارم ولی خوب نه با اون شدتی که بعضیا دارن.کل زندگیشون رو توی دین می بینن و اب خوردنشون هم با دین همراهه اصلا نمی تونم اون افراد رو تحمل کنم.این وسط یه جمله خیلی به دل من نشسته شاید گاهی اوقات باهاش موافق باشم و گاهی اوقات مخالف اینه که دین بخاطر ترس مردم از مرگ بوجود اومده من خودم ند درصد از اعتقادم بخاطر وجود خدا به همین دلیل هستش.
پی نوشت اول:خودم نمی دونم همه این ها رو برای چی نوشتم
پی نوشت دوم:متنفرم از ادمایی که به خاطر سختی های زندگی بی خدا می شن این ادم ها فکر ندارن درست مثل اون کسایی که اصلا روی اعتقادات دینی پدر مادرشون که بهشون ارث رسیده فکر نمی کنن من که خداناباور نیستم ولی ادم خداناباور هم که شد عاقل باشه و با علم بتونه حرفش رو بزنه.